علاقه به داشتن یک شغل از کودکی درون ما شکل می‌گیرد (یا شکل داده می‌شود). حتما آدم بزرگ‌های دوران کودکیتان از شما پرسیده‌اند که «می‌خواهی چه کاره شوی عمو/خاله؟» هرچند که این جمله صرفا برای باز کردن سر صحبت باشد، اما خودش بار معنایی دارد. به بچه شکل می‌دهد. اگر شما می‌گفتید که مثلا «آمپول‌زن» یک واکنشی به شما نشان می‌دادند که «پسر/دختر جان بی خیال!» این کار هم مشاغل را در ذهن کودک طبقه‌بندی می‌کند و هم به او خط می‌دهد که کجا برود و چه بشود. حالا دنیا دنیا بگویند که جامعه به تمام مشاغل نیاز دارد اما باز در زیرلایه مغزشان(مان) این چیزها ثبت است.


عکس از ویکی‌پدیا

چند روز پیش که داشتم SOP آماده می‌کردم، اندکی خاطرات دوران کودکی‌ و نوجوانی‌ام را شخم ‌زدم. سوالم این بود که دقیقا چه شد به فیزیک علاقمند شدم؟ نمی‌دانم شما چطور بودید. اما من یادم آمد قبل از فیزیک عاشق کار دیگه‌ای بودم. هرچند سال‌ها بود که اصلا یادم هم نیامده بود! من دوست داشتم «باستان‌شناس» شوم. شغلی عجیب و غریب که شاید بگویند:«این که اصلا شغل نیست!» اما من دوست داشتم. اصل ماجرا به این بر می‌گشت که من تاریخ را دوست دارم؛ در واقع بسیار تاریخ را دوست دارم (و البته فیزیک را بی‌شمار). هنوز هم دوست دارم که در خاک‌ها بشینم و با یک کلنگ زمین را بکنم و بعد چیزی پیدا کنم و با یک قلم‌مو رویش را پاک کنم. ببینم چیست؟ به چه کار می‌آید؟ و بعد برایش داستانی درست کنم که با شواهد حمایت شود. مستندهای تاریخی را که دیگر نگو.

من عاشق اکتشاف هستم. فهمیدم که در واقع همین صفتم را به فیزیک آوردم. فیزیک را محیط بهتری دیدم برای اکتشاف چون گستره‌اش بیشتر است. اما آیا واقعا دلیلش همین بود؟ آیا چون من همیشه معدلم خوب بود و در دبیرستان‌های ما هر که معدل سال اولش خوب بود، به رشته ریاضی-فیزیک می‌رود، مسیر آینده‌ام تغییر کرد؟ چرا من که عاشق تاریخ بودم در دبیرستان تاریخ نخواندم اما مقادیر احمقانه‌ای فلسفه، ریاضی و روزنامه ایران خواندم؟ چند سوال دیگر طرح کنم خوب است؟

موضوع شخصی است، باید دید بر هر کس چه گذشته! برای شخص من خیلی اجباری در کار نبود. یک بار پدر مادرم حین انتخاب رشته کنکور به من گفتند به فکر شغل و پول در آینده باش. به‌ آن‌ها اطمینان دادم که به این زودی‌ها دست از درس نمی‌کشم و انتخابم (نسبتا) عاقلانه است. نه این که بی تفاوت باشند اما به من یاد داده بودند که پیش از تصمیم خوب (در واقع خوووووووب) فکر کنم.

سوال اصلی این است: «موقعیت فعلی ما معلول چیست؟» علاقه درونی، عرف اجتماعی، اجبار یا دست تقدیر(اگر اعتقاد داریم)؟ از هر کدام چقدر؟ شاید عوامل دیگری هم باشند. من مطمئنم این سوال مهم است و جواب ما مستقیما در حرکات و سکنات ما بازتاب دارد. نگاهمان به زندگی را متاثر می‌کند و تصمیم‌گیری‌های ما نشانگر آن است.

اگر دوست داشتید شما هم بگویید که دوست داشتید چه کاره شوید، الان چه می‌کنید و چطور به اینجا رسیدید؟