بیدادگر!
خیلی دوست دارم وقتی داد میزنی گلویت را بجوم!
وقتی آرامشی که سال ها برایش زحمت کشیده ام را به رخم میکشی که شیشه ای است!
دوست دارم برخیزم و ...!
اما این جا بندهایی به دستانم است
بندهایی که آرامشم را مدیونشان هستم
آری من هم مانند تو دیوانه زنجیری شده ام
اما زنجیرهایم را ارادی زده ام به دست و پایم
به این زنجیرها افتخار میکنم!
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم تیر ۱۳۸۹ ساعت 12:26 توسط سیدمهدی سجادی
|