سند راهبردی انجمن فیزیک ایران

چند سالی است که در کشور ما بازار پرده برداری از اسناد راهبردی(Strategic) داغ شده است. هر چند بحث پیرامون ایجاد، پردازش و بهره برداری هم موضوعیت دارد و هم اهمیت، به دلیل فقدان دانش وارد این بحث نمی شوم اما پرداختن به این مسایل از سوی دانش پیشگان ایرانی یک ضرورت است.

ساخت فرایندهایی برای رسیدن به آینده ای موفق یک ضرورت است تا تدارکات لازم مشخص شود. انجمن فیزیک ایران هم در روزهای پایانی سال 90، سند راهبردی انجمن فیزیک ایران را معرفی کرده است(فایل PDF با حجم تقریبی 170 کیلوبایت). سند ابتدا با «مقدمه»ای شروع می شود که تاریخچه انجمن فیزیک ایران را در بر دارد و سپس در فصل اول به «اهداف سند راهبردي انجمن، فرصت ها و تهديدها» می پردازد. فصل دوم درباره «راهبردها، برنامه ها و الزامات قانوني سند» و فصل سوم «جايگاه و ظرفيت هاي قانوني انجمن» است.

انجمن فیزیک ایران و انجمن ریاضی ایران، بر اساس تجربه شخصی من، تنها انجمن های (حقیقا) فعال درون کشور هستند. انجمن هایی که در راس آن متخصصانی هستند که دوست دارند به سطوح بالای روز برسند. نمی خواهم بگویم سرتاسر کارهایشان درست است، اما دوست دارند موفق باشند و ان شاالله این مقدمه موفقیت باشد.

مواد علمی!

سلام!

گاهی سوالاتی در ذهن آدم نقش می بنده که در ظاهر بسیار علمی، منطقی و عمیق میان. اما با کمی گشت و گذار متوجه میشی که در زمین تقریبا تو تنها کسی هستی که الان این سوال براش مهمه. این جمله هیچ ربطی به ارزش ذاتی اون سوال نداره. مثلا، ما در ایران به نان سنگک اهمیت میدیم، اما از 7 میلیار آدم حداکثر حدود 75 میلیون نفر در آن واحد به فکر نون سنگگ هستن!! این باعث نمیشه بگیم نون سنگگ در حالت کلی مهم هست یا نیست (می توانید مثال های بهتری هم پیدا کنید اما این یکی رو من خیلی می پسندم!)، بلکه برای عده ای مهمه برای عده ای نه. برای عده ای کاربرد و ارزش آفرینه واسه یه عده دیگه اصلا تعریف نشده.

حالا بیاین یه سری به گوگل بزنین و سوال منو ازش بپرسین: «چرا نیاز به خبرگزاری علمی داریم؟ و اهمیتش در چیه؟» میخواین به فارسی بگردید یا انگلیسی یا هر زبان دیگری! تقریبا نتایج مرتبط برابر صفره! (شاید) در مورد فارسی دقیقا برابر صفره. این هم مثل همون نون سنگک میمونه. اونی که تو آمریکاست نیاز به خبرگزاری علمی(نون سنگگ) براش واضحه و حیاتیه، بنابراین محتوایی در این مورد تولید نمی کنه[چون احتمالا 100 سال پیش این کارو کرده] و اونی که تو ایرانه چنین چیزی براش اهمیت نداره و تعریف نشده بنابراین محتوایی تولید نمی کنه.  خب نتیجه یکی است: هیچ کس محتوایی در این زمینه تولید نمی کنه. فقدان محتوا هم باعث میشه معدود آدم هایی که علاقه مند به فکر در این زمینه هستن، مستقل شروع به فکر،ایده دهی و کار کنن.

ممکن شما به یه نکته دیگه هم پی ببرین. مشکلی که میشه اسمشو گذاشت «فقدان پیوستگی در منابع موجود». بخشی از(بدون تخمین مقدار اون) دانش تولید شده توسط بشر در طی سال ها به طور طبیعی به نسل بعد منتقل نمیشه. حالا یا نابود میشه(مثل فرهنگ شفاهی، شعرها و داستان های دوران کودکی ما، طبع مربوط به خوراکی ها و...) یا منابع اون (به آسانی) در دسترس نیست. بنابراین شاید یک شغل محبوب برای عده کمی از آدم ها این باشه که این پیوندهای گسسته را برقرار کنن و بخش فراموش شده دانش رو تو ویترین بیارن.

 این پست صرفا جملاتی بود در مورد یک موضوع، دنبال نتیجه گیری اینا نباشین!

بهار دارد می آید!

خدایا!

دایم گل این بستان شاداب نمی‌ماند            دریاب ضعیفان را در وقت توانایی

بندگان!

دایم گل این بستان شاداب نمی‌ماند            دریاب ضعیفان را در وقت توانایی

مهدی!

دایم گل این بستان شاداب نمی‌ماند            دریاب ضعیفان را در وقت توانایی


به استقبال بهار می رویم، همه با هم به سوی زیبایی طبیعت و شادابی روح!


*شعر از حافظ*

دو حرف کوتاه

1

دوست دارم حرفی بنویسم ممتد و عمیق... تا بی کران چشم های زیبایت؛ اما واژگان در پشت سدهای آبادانی سرزمین خاطرم متوقفند!


2

روز سختی است برای من، نمایشی خلاف باورم!

نوابغ نمایشی و علم؛ راهی به ناکجا!

          خواندن یک رشته دانشگاهی با پژوهشگر/متخصص شدن در آن کاملا متفاوت است. خواندن کتاب درسی هم با کار پژوهشی از هسته زمین تا هسته خورشید فرق دارد. گاهی تصمیم‌ گیری های ما مبتنی بر پیش فرض هایی است که در ظاهر بسیار معقول و مرتبط است. مثلا شما کتاب ها یا فیلم های عامه پسند علمی را می بینید، کتاب های درسی اخترفیزیک یا کیهان شناسی مقدماتی را می خوانید و شاید به نسبیت عام هم برسید! این جاست که خیلی ها متوقف می شوند. اما پیش فرض هر چند مرتبط است اما منطقی نیست. بعضی واقعا با ریاضیات هندسه دیفرانسیل مشکل دارند، اعصاب سر وکله زدن با آن را ندارند. عده ای نسبیت خاص را با داستان های زیبا و ایده های دلربایش آغاز می کنند. صحبت از گروه تقارنی لورنتس و نمایش هایش که به میان می آوری، راهشان را کج می کنند چه برسد بخواهید نظریه میدان های کوانتومی بنویسید! حال فرض کنید به چنین آدمی بگویید برو پنج تا تبدیل رو در نظر بگیر، به لاگرانژی اعمال کن، جریان نویتر(Noether current) هر کدوم رو به دست بیار و قس علی هذا تا نظریه میدان همدیس(conformal field theory) بسازی!

          حرفم سر این است که با چشمان باز انتخاب کنید: ادامه تحصیل، رشته تحصیلی و شغل آینده تان. انتخاب را بر مبنای انتظارتان از زندگی انجام دهید، اما انتظارات واقعی! نمی خواهم بر مبنر بنشینم و نصیحت کنم! اما عمر خودتان را هدر حرف این و آن نکنید، فکر نکنید چون یه آدم نابغه به نظر می رسه شما هم باید همون کارها رو انجام بدین تا بشین نابغه! اون هم در دنیایی که بسیاری از نابغه ها بیشتر در نمایش نابغه هستن تا در واقع! جوری زندگی کنید که وقتی 40 سالتون شد، پشیمون نشوید! ما که 24 سالمون شده هم این رو فهمیدیم شمایی که کوچکترید حواستون رو جمع کنید و اون ها که بزرگتر هستند جلوی ضرر رو بگیرن که خودش منفعته!