خیلی از ما جوان‌ها چیزی که خوب یاد گرفته‌ایم غر زدن است. اما اندکی فکر نکرده‌ایم ما هم نخودی در این آش بیندازیم، آنگاه بگوییم که چرا کم ملات شده! امروز سوار مترو که شدم واقعا شرمنده شدم. وقتی یک خانم وارد واگن شد یکی از پیرمردها جلو چشم جوانان متعدد برخاست و جایش را داد به آن خانم. بعد از آن پیرمردی وارد قطار شد که با عصا راه می‌رفت. باز هم پیرمرد دیگری بلند شد و جایش را پیشکش کرد.

حرف سر فردین بازی نیست. حرف سر این است که چند سال بعد که این جوان از پا افتاد، برنگردد بگوید که جوان هم جوان قدیم. نگوید این چه مملکتی است که جوان را این طور تربیت کرده. به قول قدیمی‌ها این‌‌ها تخم و ترکه خود شما هستند. ما باید با گوشت و پوست خود درک کنیم که هر وضعیتی داریم بازخورد رفتار ما و دیگران است. لااقل به اندازه خودمان این بازتاب را درست کنیم. غر زدن درد دوا نمی کند، سوزش زخم را بیشتر می‌کند. کاری نکنیم که پس فردا سر پیری انگشت حسرت بگزیم که خدای من، چه خوردیم و چه کردیم که این شد عاقبت‌مان؟!

جوانان...کمتر غر بزنیم!